تبليغاتX
دل شکسته
 اميد عامري

لحظه به لحظه روز و شب خاطره هات يادم مياد

حس ميكنم ديوونه وار خيلي دلم تو را ميخواد

يه عمريه جلو چشام سياه ميشه دنيا برام

غم ميگيره وجودمو آخه عزيز تو را ميخوام

تو را ميخوام نگو ديگه خيلي ديره

نگو دلم يه جاي ديگه اي اسيره

بدون عشقم بي تو دل من ميميره

آخه اين دل من پيش تو گيره

عشق تو از تو قلبم بيرون نميره

اگه نياي غمت جونمو ميگيره

عاشقي ببين چه كرده با دلم

دارم ميميرم اما هنوز منتظرم

عاشقي خونت خراب شه رو سرت

آخه اين دلم خيلي وقته منتظره

تقدیم به علی

 

|+| نوشته شده توسط تنها در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388  |
 تنها

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

                                              زیر باران غزلی خواند،دلش تر شد و رفت.

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

                                            آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد رفت

روز میلاد همان روز که عاشق شده بود

                                          مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن میترسید

                                                عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد   

                                              دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت...!!!

تقدیم به علی

|+| نوشته شده توسط تنها در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 علیرضا روزگار

هرگز نشد بیا ی پیشم بگیری دستای منو

بدونی من عاشقم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اونکه برات میمرد منم

تا زنده ام دوستت دارم اینه کلام اخرم

من که نتونستم تو را یه لحظه تنها بزارم

تو سردی خاطره هام بگم که دوستت ندارم

دلم میخواد همین به باراشکامو پنهون نکنم

باور کنی تو را میخوام غربت و زندونی کنم

بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

 دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

 

|+| نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 بگین که.............

تقدیم به علی

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388  |
 علیرضا روزگار
خیلی خوشم اومد ازت خم هم به ابروت نیومد/ما را چنان فروختی که یکی دیگه به جام اومد/بهونه کردی گفتی که عشق تو از رو هوس بود/اما میخونم از چشات دستی واسم بالا سره/

تو نخواستی که بمونی کنارم پیش دل زارم/بدونی که من یه بیقرارم بدونی من چشم انتظارم/ندونستی با دلم چه کردی تو به رنگ زردی/تو نشونی از شبای سردی/واسه ی قلبم همیشه یه دردی/آخه من واست چی کم گذاشتم/عشق و دل  هر چی که از جوونی داشتم ولی تو دلت با دیگرون بود/خداکنه که آبروت واست بمونه؟

تقدیم به علی

|+| نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 مصطفی مانیا

اونکه واسش جون میدادم برید ازم ساده و مرد/اما دل عاشق من پشت سرش هیچی نگفت/نامه ها را آتیش زد و خاطره هامون را سوزوند/اشک چشامو برد و بغض گلومو ترکوند/ اونکه واسش جون میدادم عشقمو دست کم گرفت/رفت و تمام خودشو با رفتنش ازم گرفت/رفت و شکسته شد دلم عشق را به دیگری سپرد/حتی برای دلخوشی عکسمو با خودش نبرد/

تقدیم به علی

 

 

|+| نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  |
 التماس میکنم
التماس ميکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بيافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بيايي کنارم.


التماست ميکنم به من نگو برنميگردم آخه دلم ميترکه و ميميره تو که خودت ميدوني من چقدر دوست دارم چرا مي خواي بري؟


التماست مي کنم با خواهشي که تو صدامه و التماسي تو نگامه.مگه تو نگفتي نميزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن ميبارن چرا نمياي پاکشون کني؟


التماست ميکنم با بغضي تو گلومه که ميخواد بگه دل نگرونه مثل هميشه و بگه منتظر توام در زير باران با چشاي گريون.


التماست مي کنم که باغ بي درخت شدم بي تو و دارم ميميرم چرا ميخواي اين دلي که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاري؟


التماست ميکنم من که برات جون ميدادم و ديوونه مجنونت بودم و اسير چشات بودم چرا مي خواي پريشونم کني؟


تو که اينجوري نبودي واقعا دلت مياد من اينقدر التماست کنم ؟تو که هر وقت ميديدي من ناراحتم خودتو به هر دري ميزدي تا شادم کني اما حالا از اين همه التماس دلت به رحم نمياد.


 خدا ميدوني که چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم که منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم کلي دارم اشک ميريزم و دعا مي کنم که عشقم همه کسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه که عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من که هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت.


يعني واقعا بدم؟


يعني اينقدر حال بهم زنم؟


يعني عشق بين ما الکي بوده؟


يعني حرفاي بينمون الکي بود؟.............نه...نه....خدا اين فکرا رو بريز از سرم بيرون.


تا کي التماست کنم که برگردي ها؟


التماست کردم چه شبهايي که عشقم نرو اما تو آخرش با منت ميگفتي باشه ميمونم اما من بازم با اينکه خودم رو خورد ميکردم مي گفتم بي خيال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاري و ناراحتي هارو بپزيرم.


التماست مي کنم ناز نگاهت رو از من نگيري و کنارم باشي.من هنوزم همون کسم که وقتي مي خنديدي به لبات خيره مي شد و با ناز خندهات به دنيايه عشق مي رفت. من همونم که که عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمي تو....تو...اما چرا اينجوري مي کني؟


تو راز بودن مني عشقم.منو ببر تا تکاپوي درياها ؛روياها ؛فرداها و عظمت عشقت که هميشه واسه من زيباست.تو خانه اي در کوچه زندگي هستي اما چرا باورم نداري؟


 التماست مي کنم که برگردي


التماست مي کنم

تقدیم به علی

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 اس ام اس
استکان از دستم افتاد و شکست!پدرم ناراحت شد!مادرم غصه خورد!برادرم گفت حیف قشنگ بود!خواهرم گفت مال من بود!
اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت!!!!!!

 

من با تو چه کردم که اینگونه مرا شکستی!!!

 

دلم به درد آمد/درد بزرگی که میدانستم تا آخرین روز زندگی ام از وجودم بیرون نخواهد رفت؟

 

 

می خواهم آنقدر پیر شوم تا مرا نشناسی شاید آنروز به درد و دل پیر زنی گوش دهی!!!!

 

همیشه یکی هست که درد دلت را بهش بگی ولی وای به روزی که همون بشه درد دلت؟

تقدیم به علی

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 دختر
|+| نوشته شده توسط تنها در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 عشق
|+| نوشته شده توسط تنها در شنبه پانزدهم فروردین 1388  |
 
 
بالا