التماس ميکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بيافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بيايي کنارم.
التماست ميکنم به من نگو برنميگردم آخه دلم ميترکه و ميميره تو که خودت ميدوني من چقدر دوست دارم چرا مي خواي بري؟
التماست مي کنم با خواهشي که تو صدامه و التماسي تو نگامه.مگه تو نگفتي نميزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن ميبارن چرا نمياي پاکشون کني؟
التماست ميکنم با بغضي تو گلومه که ميخواد بگه دل نگرونه مثل هميشه و بگه منتظر توام در زير باران با چشاي گريون.
التماست مي کنم که باغ بي درخت شدم بي تو و دارم ميميرم چرا ميخواي اين دلي که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاري؟
التماست ميکنم من که برات جون ميدادم و ديوونه مجنونت بودم و اسير چشات بودم چرا مي خواي پريشونم کني؟
تو که اينجوري نبودي واقعا دلت مياد من اينقدر التماست کنم ؟تو که هر وقت ميديدي من ناراحتم خودتو به هر دري ميزدي تا شادم کني اما حالا از اين همه التماس دلت به رحم نمياد.
خدا ميدوني که چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم که منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم کلي دارم اشک ميريزم و دعا مي کنم که عشقم همه کسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه که عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من که هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت.
يعني واقعا بدم؟
يعني اينقدر حال بهم زنم؟
يعني عشق بين ما الکي بوده؟
يعني حرفاي بينمون الکي بود؟.............نه...نه....خدا اين فکرا رو بريز از سرم بيرون.
تا کي التماست کنم که برگردي ها؟
التماست کردم چه شبهايي که عشقم نرو اما تو آخرش با منت ميگفتي باشه ميمونم اما من بازم با اينکه خودم رو خورد ميکردم مي گفتم بي خيال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاري و ناراحتي هارو بپزيرم.
التماست مي کنم ناز نگاهت رو از من نگيري و کنارم باشي.من هنوزم همون کسم که وقتي مي خنديدي به لبات خيره مي شد و با ناز خندهات به دنيايه عشق مي رفت. من همونم که که عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمي تو....تو...اما چرا اينجوري مي کني؟
تو راز بودن مني عشقم.منو ببر تا تکاپوي درياها ؛روياها ؛فرداها و عظمت عشقت که هميشه واسه من زيباست.تو خانه اي در کوچه زندگي هستي اما چرا باورم نداري؟
التماست مي کنم که برگردي
التماست مي کنم
تقدیم به علی
|
+| نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه بیستم فروردین 1388
|